گسترش دانش و تجربه مهندسی

در این وبلاگ قصد داریم به موضوعاتی که اشخاص از زمان ورود به رشته مهندسی تا تبدیل شدن به یک مهندس مجرب با آن درگیر هستند، پرداخته شود

گسترش دانش و تجربه مهندسی

در این وبلاگ قصد داریم به موضوعاتی که اشخاص از زمان ورود به رشته مهندسی تا تبدیل شدن به یک مهندس مجرب با آن درگیر هستند، پرداخته شود

دنیای مهندسی، دنیای پر رمز و رازی است. در گذشته شاهد آن بودیم که هر رشته مهندسی قصد داشت با ایجاد مرزهایی، گرایش هایی را پدید آورد که تخصصی تر به حوزه های مزبور پرداخته شود. ولی با گسترش دانش، نه تنها مرزهای درون رشته ای کمرنگ شد، بلکه مرزهای برون رشته ای نیز اهمیت خود را از دست داد. هم اکنون یک مهندس نمی تواند بگوید از آن جا که در رشته من به این موضوع پرداخته نشده است، من این زمینه کاری دارای این موضوع را نخواهم پذیرفت. بنابراین شاهد هستیم یک استاد ریاضی در زمینه هوش مصنوعی فعالیت می کند. استاد مکانیک، پروژه هایی در زمینه ابررایانه انجام می دهد و ... .بنده با وجود آن که در زمینه مهندسی مکانیک مطالعه داشته ام، ولی به دلیل اشتراکات فراوان مخصوصا در سال های ابتدایی، برای سایر رشته ها هم مطالعه این وبلاگ خالی از فایده نخواهد بود. از طرف دیگر با مطالعه تاریخ مهندسی می بینیم که سایر رشته های مهندسی از پهلوی این مادر بیرون آمده اند.

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کسب و کار» ثبت شده است

یک قانون 80-20 وجود داشت که میگفت شما از 20 درصد تلاشهاتون، 80 درصد نتیجه را به دست می آورید. وقتی انسان روی کاغذ این تئوری را می خونه، باورش براش خیلی سخته. یه جوری اصلا دوست نداره باورش کنه. چرا؟ چون یعنی اگه من امروز 10 ساعت کتاب خوندم، به طورتقریبی 8 ساعتش پرت. فقط 2 ساعتش هست که به دردم میخوره. شاید یه برداشت دیگه هم داشت و اون اینکه بازده در حد 20 درصده. 

یه زمانی میدیدم طرف مهندس عمرانه ولی داره ریاضی درس میده. خیلی برام عجیب بود. هرچی با خودم فکر میکردم داستان از چه قراره، بازم قابل هضم نبود. ببینید دوستان. تا زمانی که وارد گود نشید قضاوتی که میکنید دور از واقعیته. باید لمس کرد زندگی را. باید خودت را جای طرف بذاری و بعد در موردش حرف بزنی. 

اینها یه پیش درآمدی بودند برای بحث کار دوم. کاری که ممکنه 20 درصد از نظر انرژی و وقت براش سرمایه گذاری کردید، ولی 80 درصد درآمدتون را براتون رقم بزنه. ولی به نظر من نمیشه به راحتی از اون 80 درصد بقیه انرژی که گذاشتید به راحتی گذشت. من به شخصه تاثیر پنهانی اون را درک کردم. یه جوری میشه گفت اون 80 درصد فونداسیون بنایی است که فقط 20 درصدش معلومه. اون 80 درصد زیرخاکه.

میتونید با یه جستجوی ساده، خیل بیشماری از کسب و کارها را پیدا کنید که ایده پردازان اون در حد یه شغل دوم بهش نگاه می کردند. یه کار تفریحی. یه کار عشقی. یه کاری که ذوق و علاقه شون توش بوده. میخوام به تو دوست عزیزم بگم حواست به اون کار باشه. نذار شغل اول کل فکر و ذهن و انرژیت را بگیره. یه جایی هم برای عشقت بذار.


۱ نظر ۱۲ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۰۱
عماد صادق زاده

من سعی می کنم هراز گاهی نگاهی به خارج از رشته خودم داشته باشم. یکی از زمینه هایی که معمولا در مطالعات آزادم میگنجونم بحث های مدیریتی است. در خاطرم هست یکی از دوستان پس از کارشناسی که با هم مهندسی مکانیک میخوندیم قصد داشت برای ارشد MBA را دنبال کنه. اون موقع این کار دوستم را اشتباه محض میدونستم. تا اینکه همین دانشگاه ما قبول شد و پس از افزایش اطلاعات من در مورد این رشته و روند پیشرفت دوستم، متوجه شدم که راه درستی را پیش گرفته. یکی از اساتید دوستم، مهندس محمدرضا شعبانلی است که به پیشنهاد او حدود دوسال و نیم پیش با سایتش و مقالاتش آشنا شدم.

اخیرا یک پستی در مورد تجربیات ده ساله وبلاگ نویسیش بیان کرده که برام خیلی خیلی جالب بود و گفتم با شما در میون بذارم. درجایی از این مقاله حرف فوق العاده سنگینی میزنه. اون کسی است که مهندسی مکانیک را در دانشگاه شریف و با شاگرد اولی فارغ التحصیل شده است. با این وجود میگه اگر تجربه الان را داشتم و از من میپرسیدند بین ورود به دانشگاه و وبلاگ نویسی کدام را انتخاب میکنی قطعا وبلاگ نویسی را برمی گزیدم.

۱ نظر ۰۹ آبان ۹۴ ، ۰۹:۵۴
عماد صادق زاده

در خاطرم هست دوران پشت کنکور فکر می کردم برم اونطرف دیوار (قبولی) دیگه برنامه دیگری پیش رو خواهم داشت. درعین حال خود این کنکور را هم برامون غولی کرده بودند که فقط شکست اون مساله بود. کسی زیاد در مورد آینده و کارهایی که لازم هست اونطرف انجام بشه صحبتی نمی کرد. بعد هم که قبول شدیم فکر کردیم کار خیلی بزرگی کردیم و حالا باید افراد حقیقی و حقوقی(!!!) بیاند و حسابی ازمون تقدیر کنند. در این پست هم درمورد دوران ورود به دانشگاه توضیحاتی دادم. همین قضیه یک تفاوت عمده بچه های دانشگاه آزاد و دولتی را مشخص می کند. دولتی ها مشابه اون چیزی است که گفتم. این درحالی است که بچه های دانشگاه آزاد سعی دارند که جبران مافات کنند. یعنی پیش خودشون می گند که خوب ما نتونستیم خیلی خوب در کنکور ظاهر بشیم و خودمون را نشون بدیم، عوضش حالا جبران می کنیم. 

قطعا این قضیه فراگیر نیست ولی گروه بزرگی از بچه ها را در برمی گیرد. این میشه که بچه های دانشگاه آزاد دور هم جمع میشن و یه کسب و کاری را راه میندازن. یا در زمینه درس و بحث قوی کار می کنند که بتونند مقطع بعدی جبران کنند. بعد نهایتا می بینی که با وجود اساتید و امکانات و جو به نسبت بهتر، فارغ التحصیل دولتی در کار پیدا کردن دچار مشکل هست. یا نمی تونه خیلی خوب در کار گروهی ظاهر بشه. این یعنی هدف دانشگاه که تربیت نیروی متخصص بوده برآورده نشده است.

این مطالب مقدمه ای گفته شد که بگم ای دانشجوی عزیز، از همین الان بدون که یکی از مهم ترین اهدافت باید شناسایی بازار کار و نهایتا راه اندازی یک کسب و کار مناسب باشد. این به تو دید می ده که با کدوم استاد کار کنی، چه درس هایی بگیری (کارگاهی، آزمایشگاهی و تئوری) و پروژه ات در چه زمینه ای باشه. نمونه موفقش میشه شرکت پارسا پلیمر شریف.

متاسفانه خیلی از ماها نشستیم که یکی یه شرکتی بزنه و بعد هم ما استخدام بشیم. بعد هم هزار غرولند که حقوقش کمه، کارهای روتینه، از تخصص من استفاده نمیشه، همه درآمد برای رییس شرکته و چیزی به مانمیده و ... . البته قبول دارم نباید همون اول بی گدار به آب زد. اینجوری یه کم ریسکش بالا است. بهتره چند سالی هم تجربه ای اندوخته شود و هم پولی. یادمه یه روز مدیر عامل یه شرکت قطعه ساز اومده بود دانشکده. جالب بود می گفت، من هدف گذاری کردم که در فلان شرکت دو سال کار کنم و بعد بیام بیرون و خودم مجموعه مورد نظرمو راه اندازی کنم. پس از دوسال که گفتم میخوام بیام بیرون با تهدید و تطمیع (افزایش حقوق) میخواستند نگهم دارند ولی من تصمیمو گرفته بودم.

مطمئنا در این راه باید توانمندی ها و مهارت هایی در کنار دانش مهندسی آموخت. از جمله بحث های مدیریت اجرایی، مذاکره، مدیریت منابع انسانی و ... . هنوز که هنوزه واقعا نمونه هایی مثل بیل گیتس و استیو جابز برام جالب هستند. بهتون پیشنهاد می کنم فیلم Pirates of Silicone Valley را حتما ببینید.


۰ نظر ۱۲ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۵۶
عماد صادق زاده
در سلسله مباحثی تحت عنوان معرفی کتاب، قصد دارم کتاب‌هایی که توسط اساتید و پیشکسوتان مهندسی توصیه شده است و یا خودم آن را مطالعه کرده ام، معرفی کنم. با دقت در ویژگی های شخصیتی افرادی که می شناسم دریافتم کسانی که مطالعه می کنند، صاحب بینش عمیق‌تری هستند و در زمینه کاری خود موفق‌تر عمل کرده‌اند.
1- تجارت به سرعت اندیشه (Business at the speed of thought):
این کتاب در سال 1999 توسط بیل گیتس نوشته شده است. این کتاب در عین تقویت زبان انگلیسی قادر است دیدگاه کارآمدی درخصوص راه و روش راه اندازی و بهبود یک کسب و کار ارائه کند. برشمردن ویژگی‌های یک تجارت موفق یا مدیر هوشمند و ارائه مثال توسط یکی از ثروتمندترین و خلاق‌ترین مدیران دنیا، تجربه منحصر به فردی برای شما به ارمغان خواهد آورد.

۳ نظر ۲۹ بهمن ۹۳ ، ۱۳:۲۷
عماد صادق زاده