گسترش دانش و تجربه مهندسی

در این وبلاگ قصد داریم به موضوعاتی که اشخاص از زمان ورود به رشته مهندسی تا تبدیل شدن به یک مهندس مجرب با آن درگیر هستند، پرداخته شود

گسترش دانش و تجربه مهندسی

در این وبلاگ قصد داریم به موضوعاتی که اشخاص از زمان ورود به رشته مهندسی تا تبدیل شدن به یک مهندس مجرب با آن درگیر هستند، پرداخته شود

دنیای مهندسی، دنیای پر رمز و رازی است. در گذشته شاهد آن بودیم که هر رشته مهندسی قصد داشت با ایجاد مرزهایی، گرایش هایی را پدید آورد که تخصصی تر به حوزه های مزبور پرداخته شود. ولی با گسترش دانش، نه تنها مرزهای درون رشته ای کمرنگ شد، بلکه مرزهای برون رشته ای نیز اهمیت خود را از دست داد. هم اکنون یک مهندس نمی تواند بگوید از آن جا که در رشته من به این موضوع پرداخته نشده است، من این زمینه کاری دارای این موضوع را نخواهم پذیرفت. بنابراین شاهد هستیم یک استاد ریاضی در زمینه هوش مصنوعی فعالیت می کند. استاد مکانیک، پروژه هایی در زمینه ابررایانه انجام می دهد و ... .بنده با وجود آن که در زمینه مهندسی مکانیک مطالعه داشته ام، ولی به دلیل اشتراکات فراوان مخصوصا در سال های ابتدایی، برای سایر رشته ها هم مطالعه این وبلاگ خالی از فایده نخواهد بود. از طرف دیگر با مطالعه تاریخ مهندسی می بینیم که سایر رشته های مهندسی از پهلوی این مادر بیرون آمده اند.

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کارآفرینی» ثبت شده است

پیش نوشت: آدم بعضی مواقع یه حرفایی می زنه که خودش هم صد در صد بهش اعتقاد نداره. چون اگه اعتقاد کامل داشت بهش عمل می کرد. (اشاره به نامنظمی خودم و ...)

ما که قبل از این که به سمت بازار کار نزدیک بشیم، سعی می کردیم آمار داشته باشیم. بنابراین اگه نمایشگاهی چه داخل دانشگاه چه بیرون برگزار می شد، سعی می کردم شرکت کنم. یه جمله کلیشه ای که اکثر به اصطلاح مهندسها می گفتند این بود: "آقا اونچه در دانشگاه خوندید باید بریزید دور. اینجا برای خودش دنیای دیگری است." به قول دکتر سلطانی (استاد مکانیک دانشگاه تهران- رییس دانشکده مکانیک)، هم آره هم نه. به نظرم نه اش پررنگ تره. با این دید اگر فرد وارد بازار کار بشه امید پیشرفتش هست. وگرنه میشه دنباله رو دیگران. حتی اگر به نظر دیگران موفق بیاد. الان دیگران چه کسی را موفق می نامند. کسی که ظاهرش دو تومن به بالا قیمت داشته باشه. خوب این فرد میشه قطعه ساز برای این خودرویی که همه ازش می نالند. ولی خوب با دوتا زدوبند تونسته پول به جیب بزنه. ولی این نمیشه مهندس. نه از این بابت می گم که طرف باید چشماش را باز کنه. مهندس بخش بهش میگه این کار را بکن. ولی با یه مروری روی درس طراحی اجزا یادش بیاد میشه همچین بهینه سازی هم انجام داد و هزینه ها را کاهش داد. بعد با دلیل و مدرک طرف را قانع کنه. آره از این جهت که نباید فکر کنه حالا که چهار سال دانشگاه تو رشته مهندسی خونده دیگه عالم دهره و مثلا به یه تکنسین با 20 سال سابقه توجهی نشون نده.

کسب تجربه و درعین حال درخاطرداشتن اصول و فنون مهندسی آکادمیک، باعث میشه که کار با صبر و حوصله یه مرحله به پیش برده بشه. البته دوستان تازه وارد به کار باید بدونند که همیشه اون اینرسی قبلی موجود در محیط کار مانع از تغییر پیشنهادی شما می شود. ولی نباید بی خیال شد. باید به پیش رفت تا آخر روزی بفهمند راه درست همین است.



۰ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۰۵
عماد صادق زاده

در خاطرم هست دوران پشت کنکور فکر می کردم برم اونطرف دیوار (قبولی) دیگه برنامه دیگری پیش رو خواهم داشت. درعین حال خود این کنکور را هم برامون غولی کرده بودند که فقط شکست اون مساله بود. کسی زیاد در مورد آینده و کارهایی که لازم هست اونطرف انجام بشه صحبتی نمی کرد. بعد هم که قبول شدیم فکر کردیم کار خیلی بزرگی کردیم و حالا باید افراد حقیقی و حقوقی(!!!) بیاند و حسابی ازمون تقدیر کنند. در این پست هم درمورد دوران ورود به دانشگاه توضیحاتی دادم. همین قضیه یک تفاوت عمده بچه های دانشگاه آزاد و دولتی را مشخص می کند. دولتی ها مشابه اون چیزی است که گفتم. این درحالی است که بچه های دانشگاه آزاد سعی دارند که جبران مافات کنند. یعنی پیش خودشون می گند که خوب ما نتونستیم خیلی خوب در کنکور ظاهر بشیم و خودمون را نشون بدیم، عوضش حالا جبران می کنیم. 

قطعا این قضیه فراگیر نیست ولی گروه بزرگی از بچه ها را در برمی گیرد. این میشه که بچه های دانشگاه آزاد دور هم جمع میشن و یه کسب و کاری را راه میندازن. یا در زمینه درس و بحث قوی کار می کنند که بتونند مقطع بعدی جبران کنند. بعد نهایتا می بینی که با وجود اساتید و امکانات و جو به نسبت بهتر، فارغ التحصیل دولتی در کار پیدا کردن دچار مشکل هست. یا نمی تونه خیلی خوب در کار گروهی ظاهر بشه. این یعنی هدف دانشگاه که تربیت نیروی متخصص بوده برآورده نشده است.

این مطالب مقدمه ای گفته شد که بگم ای دانشجوی عزیز، از همین الان بدون که یکی از مهم ترین اهدافت باید شناسایی بازار کار و نهایتا راه اندازی یک کسب و کار مناسب باشد. این به تو دید می ده که با کدوم استاد کار کنی، چه درس هایی بگیری (کارگاهی، آزمایشگاهی و تئوری) و پروژه ات در چه زمینه ای باشه. نمونه موفقش میشه شرکت پارسا پلیمر شریف.

متاسفانه خیلی از ماها نشستیم که یکی یه شرکتی بزنه و بعد هم ما استخدام بشیم. بعد هم هزار غرولند که حقوقش کمه، کارهای روتینه، از تخصص من استفاده نمیشه، همه درآمد برای رییس شرکته و چیزی به مانمیده و ... . البته قبول دارم نباید همون اول بی گدار به آب زد. اینجوری یه کم ریسکش بالا است. بهتره چند سالی هم تجربه ای اندوخته شود و هم پولی. یادمه یه روز مدیر عامل یه شرکت قطعه ساز اومده بود دانشکده. جالب بود می گفت، من هدف گذاری کردم که در فلان شرکت دو سال کار کنم و بعد بیام بیرون و خودم مجموعه مورد نظرمو راه اندازی کنم. پس از دوسال که گفتم میخوام بیام بیرون با تهدید و تطمیع (افزایش حقوق) میخواستند نگهم دارند ولی من تصمیمو گرفته بودم.

مطمئنا در این راه باید توانمندی ها و مهارت هایی در کنار دانش مهندسی آموخت. از جمله بحث های مدیریت اجرایی، مذاکره، مدیریت منابع انسانی و ... . هنوز که هنوزه واقعا نمونه هایی مثل بیل گیتس و استیو جابز برام جالب هستند. بهتون پیشنهاد می کنم فیلم Pirates of Silicone Valley را حتما ببینید.


۰ نظر ۱۲ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۵۶
عماد صادق زاده

2- سنگفرش هر خیابان از طلاست (Every street is paved with gold):

این کتاب توسط کیم وو چونگ مدیر عامل شرکت دوو نوشته استچونگ پس از جنگ ویرانگر کره از هیچ شروع کرد و به یک کارآفرین و تولید کننده بزرگ در سطح جهان تبدیل شد. چونگ بنیانگذار شرکت دوو و گروهی متشکل از 22 شرکت از صنایع سنگین و الکترونیک در دنیاست و معتقد است قدرت اقتصادی دنیا از غرب به سوی آسیا در حال چرخش است. کیم ووچونگ این موفقیت را حاصل روحیه خاص فداکاری و ابتکار می‌داند و خود را از نسلی می‌داند که آن را نسل فداکاری می‌نامد و این دوره را دوره از خود مایه گذاشتن تلقی می‌کند. در این کتاب به راه‌های موفقیت چونگ که وی را یک تحول آفرین و کارآفرین برجسته در جهان تبدیل کرد از زبان خود او پرداخته شده است. 


۰ نظر ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۰۶
عماد صادق زاده